چه فیلمی به رئیس جمهور آمریکا دیپلماسی یاد داد؟/ معمای کوبا، زبان بیگانگان و توطئه در اسکاتلند؛ تکرار یک الگوی مرگبار_آینده
به گزارش آینده
در تاریخ روابط بینالملل، لحظاتی وجود دارد که زمان گویی به ایستایی میرسد؛ دقایقی که در آن یک امضا، یک تماس تلفنی یا یک دستور نظامی میتواند مسیر تمدن بشری را برای همیشه تحول دهد.
سینما و تلویزیون به گفتن آینه همهنمای اضطرابهای جمعی بشر، چندین دفعه به این «لحظات بحرانی» پرداختهاند. آثاری که محوریت آنها اولتیماتومهای نظامی وحشتناک است، در واقع آزمایشگاههایی خیالی برای بازدید نظریههای بازی، روانشناسی تصمیمگیری و محدودیتهای قوت سخت می باشند.
این گزارش به بازدید فیلمها و سریالهایی میپردازد که در آنها جهان به لبه پرتگاه جنگ کشانده میشود، اما در نهایت، مداخلات دیپلماتیک و فرآیندهای پیچیده مذاکره، جانشین غرش موشکها میگردند.
تحلیل این آثار مشخص می کند که دیپلماسی، بعضی اوقات نه یک انتخاب فانتزی، بلکه تنها راه گریز از سیستمهای خودکار نابودی است که بشر به دست خود بنا کرده است.
از بحران موشکی کوبا در «سیزده روز» تا چالشهای زبانی در «ورود»، هر تاثییر دریچهای به سوی فهمیدن این حقیقت میگشاید که کلمات، حتی در سایه موشکها، قدرتمندترین ابزار بقا می باشند.
معمای کوبا: «سیزده روز» دلهره و دیپلماسی پشتپرده
بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ به گفتن خطرناکترین لحظه در تاریخ بشر شناخته میشود، وقتی که ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی «چشم در چشم» یکدیگر ایستادند و جهان در اغاز یک هولوکاست هستهای قرار گرفت.
فیلم «سیزده روز» به کارگردانی راجر دونالدسون، دقیقترین بازنمایی سینمایی از این اولتیماتوم نظامی است که در آن دیپلماسی از بین آوار تهدیدهای اتمی سر برمیآورد. این فیلم نه تنها یک درام تاریخی، بلکه یک مطالعه موردی در عرصه فرآیند تصمیمگیری سیاست خارجی در شرایط اضطراری است.
کالبدشکافی فرآیند تصمیمگیری در کمیته اجرایی فیلم «سیزده روز» از دیدگاه کنت اودانل، مشاور سیاسی نزدیک جان اف. کندی، روایت میشود و تمرکز مهم آن بر نشستهای کمیته اجرایی شورای امنیت ملی (ExComm) است. این تاثییر به خوبی مشخص می کند که چطور یک اولتیماتوم نظامی لزوما یک عمل واحد و خطی نیست، بلکه فرآیندی مملو از چانهزنیهای داخلی بین «شاهینها» و «کبوترها» است.
در حالی که سران ستاد مشترک ارتش در فیلم به گفتن شخصیتهایی جنگطلب به عکس کشیده شدهاند که به جستوجو دعوا پیشدستانه به کوبا می باشند، کندی و برادرش رابرت به جستوجو راهی دیپلماتیک برای خروج از بحران میگردند تا از نابودی متقابل جلوگیری کنند.تحلیلهای استراتژیک نشان خواهند داد که پیروزی دیپلماسی در این بحران مدیون یک ساختار سهلایه از عمل های می بود که در فیلم به عکس کشیده شده است. نخست، یک خرید وفروش عمومی که شامل ضمانت آمریکا به عدم دعوا به کوبا در صورت خروج موشکهای شوروی می بود. دوم، یک اولتیماتوم خصوصی و زیاد تند که تهدید میکرد اگر خروشچف نظر را ظرف ۲۴ ساعت نپذیرد، دعوا نظامی اغاز خواهد شد و سوم، یک «شیرینی مخفی» یا امتیاز پنهانی که بر پایه آن آمریکا متعهد شد موشکهای ژوپیتر خود را از ترکیه بیرون بکشد.
این ترکیب از «چماق و هویج» نشاندهنده پیچیدگی دیپلماسی در شرایطی است که هرگونه لغزش میتواند تبدیل مرگ ۱۰۰ میلیون نفر شود.
تصویری از فیلم «سیزده روز»
توازن بین رئالیسم و درام سینمایی
اگرچه «سیزده روز» در انتقال حس تعلیق و سختی روانی حاکم بر کاخ سفید موفق است، اما از منظر تاریخی با انتقاداتی روبرو شده است. محققان خاطرنشان میکنند که نقش کنت اودانل (با بازی کوین کاستنر) در حقیقت زیاد کمرنگتر از آن چیزی بوده که در فیلم نمایش داده شده است. این چنین، فیلم به علت نادیده گرفتن دیدگاه اتحاد جماهیر شوروی و فیدل کاسترو، متهم به ترویج «استثناگرایی آمریکایی» شده است. با این حال، درس مهم فیلم برای دانشجویان روابط بینالملل هم چنان معتبر است: در شرایط بحرانی، رهبری سیاسی باید بتواند بر غرایز نظامیگری تسلط کرده و کانالهای غیررسمی دیپلماسی را به شکلی که منافعش نگه داری شود باز نگه دارد. صدالبته که نگه داری منافع کشو مورد تهدید، همان گونه که در این فیلم نیز به آن اصرار شده زیاد مهم است.
پارادوکس بازدارندگی: علتدیوانگی در سینمای کوبریک و لومت
در حالی که «سیزده روز» دیپلماسی را به گفتن منجی نهایی به عکس میکشاند، آثاری همچون «دکتر استرنجلاو» و «حالت اضطراری» نگاهی زیاد بدبینانهتر و ساختاریتر به اولتیماتومهای نظامی دارند. این دو فیلم که هر دو در سال ۱۹۶۴ و در پیامد مستقیم بحران موشکی کوبا ساخته شدند، به بازدید این فرضیه میپردازند که اگر سیستمهای نظامی خودکار شوند، آیا اساسا جایی برای دیپلماسی باقی میماند؟
«دکتر استرنجلاو»: هنگامی بازدارندگی به کمدی سیاه تبدیل میشود
فیلم استنلی کوبریک دیپلماسی را به گفتن یک «هنر» تعریف میکند که هدفش تشکیل هراس در ذهن دشمن برای جلوگیری از دعوا است. اما پارادوکس وقتی اغاز میشود که این هراس به یک سیستم خودکار به نام «ماشین قیامت» واگذار میشود.
در این سناریو، اولتیماتوم دیگر یک ابزار مذاکره نیست، بلکه یک حکم قطعی نابودی است که هیچ انسانی نمیتواند آن را لغو کند. مفهوم «مطرح پلن R» در فیلم، به منظور تحکیم بازدارندگی طراحی شده است تا اگر مرکز فرماندهی در واشینگتن مورد دعوا قرار گرفت، فرماندهان رده پایینتر بتوانند مستقلا تلافی کنند. اما همین سیستم که برای جلوگیری از جنگ طراحی شده، به علت پارانوایای یک ژنرال (جک ریپر) خود به عامل نابودی تبدیل میشود.
دیپلماسی در این فیلم در قالب تماسهای تلفنی مضحک رئیسجمهور آمریکا با رهبر شوروی به عکس کشیده میشود؛ تلاشی که برای انسانی کردن یک موقعیت غیرانسانی صورت میگیرد اما در نهایت ناکامی میخورد چون «ماشین» دیگر به کلمات گوش نمیدهد.
تصویری از فیلم «دکتر استرنجلاو»«حالت از بین بردنخطر»: فداکاری در مسلخ اعتدال استراتژیک
فیلم «حالت از بین بردنخطر» ساخته سیدنی لومت، دقیقا همان نوشته را با لحنی جدی و خردکننده روایت میکند. در اینجا، یک نقص فنی ساده علتمیشود بمبافکنهای آمریکایی دستور دعوا به مسکو را دریافت کنند. تفاوت بنیادین این فیلم در نوع مداخله دیپلماتیک رئیسجمهور (با بازی هنری فوندا) است.
او با واقعیتی روبرو میشود که در آن کلمات به تنهایی کافی نیستند؛ او باید «عمل» کند تا صداقت خود را ثابت نماید. در یکی از تکاندهندهترین لحظات تاریخ سینما، رئیسجمهور آمریکا برای جلوگیری از تلافی همهجانبه شوروی و نابودی کل جهان، پیشنهادی هولناک اراعه میدهد: اگر مسکو توسط بمبافکنهای خارج از کنترل ما نابود شد، ما خودمان نیویورک را بمباران می کنیم تا موازنه وحشت برقرار بماند. این مداخله دیپلماتیک نهایی برای نگه داری «اعتدال» در نظریه بازیها است؛ وضعیتی که در آن هیچ طرفی از تحول استراتژی خود سود نمیبرد.
فیلم مشخص می کند که در لبه پرتگاه، دیپلماسی امکان پذیر به معنی انتخاب بین «فاجعه» و «انقراض» باشد.
تصویری از فیلم «حالت از بین بردنخطر»«ورود»: زبانشناسی به مثابه خط مقدم صلح
در دهههای تازه، فیلم «ورود» به کارگردانی دنی ویلنوو، پارادایم اولتیماتومهای نظامی را از سطح ملی به سطح سیارهای تحول داده است. در این تاثییر، وجود بیگانگان فضایی علتایجاد یک بحران جهانی میشود، اما اولتیماتوم واقعی نه از سوی فرازمینیها، بلکه از سوی ارتشهای زمینی صادر میشود که به علت ناتوانی در فهمیدن نیت بیگانگان، برای دعوا پیشدستانه آماده خواهد شد.
فرضیه ساپیر-وورف و دیپلماسی شناختی
در «ورود»، دیپلماسی نه از طریق قوت نظامی یا چانهزنیهای سیاسی، بلکه از طریق «زبانشناسی» پیروز میشود. دکتر لوئیز بنکس مشخص می کند که فهمیدن زبان حریف، پیششرط هرگونه مذاکره است. فیلم به طور عمیقی به فرضیه ساپیر-وورف میپردازد که ادعا میکند ساختار زبان یک فرد، شیوه تفکر و ادراک او از حقیقت را تحول میدهد.
وقتی که بیگانگان کلمه «سلاح» را به کار میبرند، ارتشهای جهان آن را به گفتن یک تهدید نظامی تفسیر کرده و اولتیماتوم دعوا صادر میکنند. اما بنکس با منفعت گیری از راه حلهای علمی زبانشناسی استدلال میکند که این کلمه میتواند به معنی «ابزار» یا «هدیه» باشد. این تفاوت در ترجمه، مرز بین جنگ جهانی و همکاری بینسیارهای است. فیلم مشخص می کند که در غیاب فهمیدن زبانی، کشورها به طور پیشفکر به «رئالیسم ساختاری» پناه میبرند؛ یعنی فکر میکنند نیت فرد روبه رو تهاجمی است.
مداخله دیپلماتیک بنکس، که شامل برقراری تماس شخصی با ژنرال چینی (شانگ) و پچ پچ کردن کلمات همسر متوفی او در گوشش است، نشاندهنده قوت «ساختارگرایی» در روابط بینالملل است؛ نظریهای که میگوید هویتها و منافع دولتها از طریق تعامل و تفسیر ساخته خواهد شد، نه این که از پیش تعیین شده باشند.
تصویری از فیلم «ورود»بازی با حاصلجمع غیرصفر در مقیاس کیهانی
«ورود» به طور صریح مفهوم «بازی با حاصلجمع غیرصفر» را به گفتن کلید حل بحران نقل میکند. در نظریه بازیها، بازی با حاصلجمع صفر وضعیتی است که برد یک طرف مساوی با باخت طرف دیگر است، اما در بازی با حاصلجمع غیرصفر، پتانسیل برای سود متقابل و همکاری وجود دارد.
هدیه بیگانگان به بشریت (زبان غیرخطی که امکان دیدن آینده را فراهم میکند) در واقع ابزاری برای آخر دادن به درگیریهای داخلی زمین است تا بشریت بتواند در ۳۰۰۰ سال آینده به بیگانگان پشتیبانی کند. این نشاندهنده یک «خرید وفروش دیپلماتیک بینوقتی» است که در آن دیپلماسی از محدودیتهای حال حاضر فراتر میرود.
ورود در هشتاد و نهمین دوره جوایز اسکار نامزد دریافت هشت جایزه از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمبرداری و بهترین فیلمنامه اقتباسی شده می بود و در نهایت برنده جایزه بهترین تدوین صدا شد.
اتحاد جهانی و تحول فهمیدن زمان سریال «دیپلمات»: کالبدشکافی روزمره مذاکره در دنیای مدرن
سریال «دیپلمات» محصول نتفلیکس، دیپلماسی را از اتاقهای مجلل خارج کرده و به لایههای کثیف، خستهکننده و در عین حال حیاتی سیاست مدرن میبرد. این سریال به جای تمرکز بر موشکهای هستهای (در نگاه اول)، بر مشکلاتهای منطقهای و اولتیماتومهای سیاسی تمرکز دارد که هر لحظه امکان پذیر به درگیری نظامی منجر شوند.
رئالیسم در برابر فانتزی: آنچه کارشناسان میگویند
کارشناسان روابط بینالملل اعتقاد دارند که اگرچه سریال در برخی جزئیات همانند شدت دسترسی سفیر به نخستوزیر یا فرآیند انتصاب سفیر اغراق میکند، اما در انتقال «روح دیپلماسی» زیاد موفق است. دیپلماسی در این سریال به گفتن «۴۰ شبانهروز در یک اتاق هتل، گوش دادن به سخنهای تکراری و شنیدن نه» توصیف میشود؛ تعریفی که با فکر هالیوودی از جیمز باندها و قهرمانان نظامی زیاد متفاوت است.
سریال به خوبی مشخص می کند که کار مهم دیپلماتها، قانع کردن رهبران سیاسی به «نکردن» کارهاست؛ یعنی جلوگیری از بمبارانها و انتخاب مسیر پرهزینه و دشوار مذاکره.
کیت وایلر (با بازی کری راسل) به گفتن یک دیپلمات حرفهای که در مناطق جنگزده کار کرده، دیپلماسی را نه یک فعالیت تشریفاتی، بلکه تلاشی سخت برای جلوگیری از خونریزی میبیند. سریال این چنین به روابط پیچیده بین دستگاههای اطلاعاتی (CIA) و وزارت خارجه میپردازد و مشخص می کند که چطور دادههای ناقص میتوانند تبدیل اولتیماتومهای نادرست شوند.
فصل دوم و اولتیماتوم هستهای در اسکاتلنددر فصل دوم سریال، نوشته اولتیماتومها ابعاد خطرناکتری به خود میگیرد. آشکار میشود که دعوا به ناو بریتانیایی که در ابتدا به ایران نسبت داده شده می بود، در واقع یک «عملیات پرچم دروغین» بوده است. مسئله تکاندهنده این است که معاون رئیسجمهور آمریکا (گریس پن) در بعد این ماجرا بوده تا با تشکیل یک «تراژدی متحدکننده»، مانع از جدایی اسکاتلند از بریتانیا شود.
انگیزه او؟ نگه داری دسترسی آمریکا به پایگاه زیردریاییهای هستهای در اسکاتلند که لنگرگاه دفاعی ناتو در برابر روسیه محسوب میشود.این پیرنگ نشاندهنده سطحی از دیپلماسی اجباری است که در آن یک دولت حتی علیه متحد خود توطئه میکند تا امنیت استراتژیک طویل مدت را ضمانت کند. مداخله دیپلماتیک کیت وایلر در اینجا نه برای صلح جهانی، بلکه برای افشای فساد در بیشترین سطوح قوت است، در حالی که خود او در حال آماده شدن برای پذیرفتن پست معاونت ریاستجمهوری است.
فصل اول این سریال به زمان چهار هفته در بین ۱۰ برنامه برتر جهانی نتفلیکس قرار داشت و ۱۷۳٫۴۶ میلیون ساعت تماشا شد. این چنین این فصل به زمان دو هفته در بین ۱۰ برنامه برتر نیلسن در ایالات متحده می بود و ۴۴٫۹۰ میلیون ساعت تماشا شد.
تصویری از سریال «دیپلمات»میراث نظری و کاربرد در دنیای واقعی: سینما به مثابه معلم روابط بینالملل
فیلمها و سریالهایی که محوریت آنها اولتیماتوم نظامی و دیپلماسی است، تنها برای سرگرمی ساخته نمیشوند. آنها به گفتن ابزارهای آموزشی قدرتمندی در دانشگاهها و اندیشکدهها مورد منفعت گیری قرار میگیرند تا مفاهیم انتزاعی روابط بینالملل را به عکس بکشند.
به گفتن مثال، فیلم «سیزده روز» در کاخ سفید برای بوش نمایش داده شد تا درسهای بحران موشکی کوبا برای مقابله با چالشهای نوین هستهای مرور شود.
نظریه بازیها و مدلهای سینمایی
در اکثر این آثار، ما با «معمای زندانی» روبرو هستیم. در این مدل، دو طرف اگر همکاری کنند سود میبرند، اما به علت عدم مطمعن، یا به علت عهدشکنی مداوم فرد روبه رو، توافق شکل نمیگیرد.
فیلم «بازیهای جنگی» این علترا به اوج میرساند؛ جایی که یک ابررایانه بعد از انجام هزاران همانندسازی فهمید میشود که در جنگ هستهای هیچ برندهای وجود ندارد و تنها استراتژی منطقی، «بازی نکردن» است. این فیلم تاثییر شگرفی بر سیاستهای هستهای دولت ریگان داشت و تبدیل تشکیل تغییراتی در پروتکلهای امنیتی شد.
دیپلماسی فرهنگی و عکس قوت
سینما این چنین به گفتن ابزاری برای «دیپلماسی عمومی» عمل میکند. کشورها از طریق فیلمهای خود، عکس مطلوبشان از قوت و اخلاق را به جهان صادر میکنند. فیلمهایی که در آنها رهبران آمریکا یا دیگر قوتها به گفتن افرادی منطقی و صلحطلب به عکس کشیده خواهد شد (همانند فوندا در «حالت از بین بردنخطر» یا بروس گرینوود در «سیزده روز»)، به ترویج این ایده پشتیبانی میکنند که قوت سخت همیشه توسط عقلانیت دیپلماتیک مهار میشود. اکنون مسئله این است که در آثار سینمایی تلاش بر این است که صاحبان غرب به گفتن صاحبان دیپلماسی دیده شوند، این در شرایطی است که تعداد بسیاری تحلیلگران سینما و زبانشناسان بزرگ با تحلیل این ژانر، به این دریافت رسیدند که اتفاقا آن ها در تلاش برای آخر دادن به جنگی می باشند که خودشان آغازش میکنند. چیزی که تلاش میکنند در لایههای پیچیده آثارشان نهان نگه دارند.
همان گونه که در فیلم «گمشده» دیده میشود، سینما میتواند لایههای نهان و دروغین دیپلماسی و نقش دستگاههای اطلاعاتی در سرنگونی دولتهای دموکراتیک را نیز افشا کند.
واکاوی آثار سینمایی و تلویزیونی با محوریت اولتیماتومهای نظامی وحشتناک مشخص می کند که دیپلماسی در این روایتها نه یک انتخاب ساده، بلکه آخرین سنگر بشریت در برابر خودویرانگری است.
فیلم «ورود» به ما میآموزد که اکثر اولتیماتومهای نظامی محصول تفسیرهای غلط و شکافهای زبانی می باشند. مداخله دیپلماتیک واقعی الزام تحول شیوه تفکر و فهمیدن جهان از دیدگاه فرد روبه رو است.
سریالهایی همانند «دیپلمات» و «بال غربی» نشان خواهند داد که دیپلماسی یک فرآیند تمیز و قهرمانانه نیست؛ بلکه مملو از مصالحه، افتراهای مصلحتی و کار سخت بوروکراتیک است که مقصد نهایی آن نه پیروزی مطلق، بلکه جلوگیری از بدترین سناریوی امکان پذیر.
توازن وحشت و اعتدال نهایی
سینما به خوبی نشان داده است که بازدارندگی هستهای یک حالت پایدار نیست، بلکه رقصی روی لبه تیغ است که تنها از طریق مذاکرات مستمر و تشکیل مکانیسمهای اعتمادساز میتواند نگه داری شود.
در نهایت، این گزارش اصرار میکند که اولتیماتومهای نظامی در سینما، بازتابی از هراسهای واقعی ما در دنیای آنارشیک روابط بینالملل می باشند. سینما با نمایش پیامدهای وحشتناک تصمیمات غیرانسانی، در واقع الزام حیاتی راستگویی در دیپلماسی را فریاد میزند.
دسته بندی مطالب
اخبار کسب وکارها
منبع