«فرهنگ» به محرک تازه تکامل انسان تبدیل میشود/ انسانها احتمالا در حال توانایی یکی از غیرمعمولترین تغییرات تکاملی در تاریخ باشند_آینده
[ad_1]
به گزارش آینده
مطالعه جدیدی از دانشگاه مِین (University of Maine) مشخص می کند که فرهنگ به نیرویی آنقدر قوی تبدیل شده که امکان پذیر جای زیستشناسی را بهگفتن محرک مهم تکامل انسان بگیرد. اگر این فرضیه درست باشد، این تحول میتواند در نهایت علتشود گروههای فرهنگی و نه فقط افراد تبدیل به بازیگران کلیدی در شکلدادن به آینده ما شوند.
به نقل از اساف، این پژوهش که در نشریه BioScience انتشار شده، ایدهی «گذار تکاملی در وراثت و فردیت» را معارفه میکند. این نظریه نظر میکند که انسانها امکان پذیر بهسمت مرحلهای حرکت کنند که در آن وراثت فرهنگی یعنی انتقال دانش، فناوری و نهادها مهمتر از وراثت ژنتیکی شود. برخلاف تغییرات تکاملی قبل که طی میلیونها سال شکل گرفتند، این تحول فرهنگی امکان پذیر با سرعتی پیش برود که بتوان آن را در بازههای تاریخی مشاهده کرد، هرچند نویسندگان پافشاری میکنند که این فرایند تا این مدت ناتمام و تا حد بسیاری نظری است.
چطور فرهنگ میتواند از تکامل ژنتیکی پیشی بگیرد؟
پژوهشگران تیموتی وارینگ و زکری وود استدلال میکنند که تکامل فرهنگی در تقریبا هر روشی قابل اندازهگیری، سریع تر و انعطافپذیرتر از تکامل ژنتیکی است. اطلاعات فرهنگی میتواند بلافاصله از طریق گفتگو، آموزش یا رسانههای دیجیتال منتقل شود، در حالی که تغییرات ژنتیکی در جدول وقتی کُند نسلها گیر کردهاند. مردم این چنین فعالانه انتخاب میکنند که کدام ویژگیهای فرهنگی را بپذیرند، زیاد تر از افرادی که موفقتر به نظر میرسند؛ در حالی که وراثت ژنتیکی امری اتفاقی و منفعل است.
پزشکی این پویایی را بهوضوح مشخص می کند. اقداماتی همانند سزارین به افراد با لگنهای باریکتر اجازه میدهد که زایمان را پشت سر بگذارند و آن ویژگی را منتقل کنند. عینک ضعف بینایی را اصلاح میکند، چیزی که وقتی در بقا یک نقطهضعف محسوب میشد. رحم جانشین و فناوریهای پشتیبانیباروری به افراد اجازه خواهند داد که در شرایطی که در غیر این صورت ممکن نبوده است، تولیدمثل کنند. هر راهحل فرهنگی، نقش انتخاب طبیعی را افت میدهد و فرهنگ نه ژنها را به پیوندی نیرومندتر برای بقا تبدیل میکند.
شهرها و زبانها نیز مزیتهای فرهنگ را در مقیاس نشان خواهند داد. جمعیتهای بزرگتر تمایل دارند نوآوریها و اختراعات بیشتری بهازای هر نفر تشکیل کنند. زبانهایی که گویشور بیشتری دارند زیاد تر بهسمت کارآمدی تکامل مییابند. هنگامی گروهها دانش را تجمیع میکنند، میتوانند مشکلات را سریع تر از هر فردی بهتنهایی حل کنند.
سه مرحله همتکاملی انسان و فرهنگ
این مطالعه سه مرحله کلی در رابطهی بین تکامل ژنتیکی و فرهنگی را ترسیم میکند:
مرحله ۱: ظرفیت فرهنگی اولیه: اجداد انسان مغزهای بزرگتر و عمر طویلتری تکامل دادند که به ما اجازه داد اطلاعات فرهنگی را از طریق زبان، ابزار و همکاری ذخیره و منتقل کنیم.
مرحله ۲: اعتدال ژن و فرهنگ: برای مدتی، فرهنگ و ژنتیک یکدیگر را تحکیم کردند. مثالی کلاسیک آن ظهور کشاورزی لبنی در کنار تغییرات ژنتیکی می بود که تحمل لاکتوز را مقدور ساخت.
مرحله ۳: تسلطی فرهنگ: امروزه، راهحلهای فرهنگی زیاد تر قبل از آنکه تکامل ژنتیکی بتواند واکنشی نشان دهد، ظاهر خواهد شد. نظامهای پزشکی فشارهای انتخاب طبیعی را افت خواهند داد. مدارس و نهادها بهجای ویژگیهای موروثی بیشازپیش زمانها را شکل خواهند داد. قوانین و هنجارها همانقدر بر تصمیمات تولیدمثلی تاثییر میگذارند که زیستشناسی.
یکی از روندهای گیجکنندهای که پژوهشگران نقل میکنند، افت دیدنی نرخ باروری در جوامع پیشرفته است. آنها اشاره میکنند که نظریه تکاملی سنتی در توضیح این الگو با مشکل مواجه است. یک گمان این است که تولیدمثل فرهنگی همانند انتقال دانش، تواناییها و عضویت گروه مهمتر از تولیدمثل زیستی میشود. نظریههای دیگر همانند انتقال ثروت بین نسلها و گسترش شبکههای اجتماعی نیز میتوانند نقش داشته باشند. به گمان زیاد این افت ناشی از ترکیبی از این پویاییهای فرهنگی است.
چرا گروهها امکان پذیر اکنون مهمتر از افراد باشند
این مطالعه اصرار میکند که گروههای فرهنگی بهطور فزایندهای بقا و پیروزی افراد را شکل خواهند داد. زیاد تر مردم امروز تقریبا بهطور کامل به نظامهای جمعی وابستهاند، همانند بیمارستانها برای مراقبتهای بهداشتی، زنجیرههای فراهم برای غذا، مدارس برای آموزش و فناوریها برای زندگی روزمره.
عضویت در گروه فرهنگی مناسب زیاد تر مهمتر از ویژگیهای موروثی است. دسترسی به مراقبتهای بهداشتی، آموزش باکیفیت یا شبکههای اجتماعی میتواند از هر مزیت ژنتیکی پیشی بگیرد. حتی تولیدمثل تحتتأثیر نظامهای فرهنگی است، از طریق پزشکی باروری، سیاستهای فرزندخواندگی یا پشتیبانیهای فرزندپروری.
با گذشت زمان، پژوهشگران نظر میکنند که این روال میتواند عمیقتر شود. جوامع امکان پذیر نفوذ بیشتری بر تصمیماتی اشکار کنند که قبلا به خانوادهها یا افراد واگذار میشد. هویت گروهی میتواند بهاندازهی خویشاوندی زیستی یا حتی زیاد تر اهمیت اشکار کند. جدایی ژنها از فرهنگ، جایی که نظامهای فرهنگی در سطح گروهی بیشتر از ویژگیهای ژنتیکی پیامدهای فردی را تعیین میکنند، یکی از روشنترین نشانهها است که این گذار همین اکنون هم در جریان است.
این تحول چه معنایی میتواند برای آینده داشته باشد
وارینگ و وود پافشاری میکنند که فرضیهی آنها هم چنان فقط یک نظریه است. ژنها برای تعداد بسیاری از جنبههای زیستشناسی انسان حیاتی باقی ماندهاند و گذاری که آنها توصیف میکنند، ناتمام است. این چنین سنجش دقیق این که چه مقدار فرهنگ در قیاس با ژنها ویژگیهای انسانی را شکل میدهد، چالشبرانگیز است.
با این حال، اگر فرهنگ به پیشیگرفتن از زیستشناسی ادامه دهد، نیروهایی که وقتی تکامل انسان را هدایت میکردند میتوانند جای خود را به چیزی تازه بدهند. بهجای این که جهشهای اتفاقی تحول را برانگیزند، نظامهای فرهنگی از جمله مدارس، دولتها، فناوریها و اقتصادها میتوانند مسیر انسانیت را هدایت کنند.
این که آیا این کار به سود ما خواهد می بود یا نه، بستگی دارد به این که جوامع چطور این گذار را مدیریت کنند. همان نظامهای فرهنگی که گرسنگی و بیماری را حل میکنند، میتوانند نابرابری را گسترش دهند یا آزادی فردی را محدود کنند.
این مطالعه در نهایت استدلال میکند که فهمیدن تکامل انسان امروز الزام نگاه فراتر از دیانای است. اگر این نظریه درست باشد، فصل بعدی داستان ما امکان پذیر کمتر بهوسیلهی انتخاب طبیعی و زیاد تر بهوسیلهی گروههای فرهنگی که میسازیم، به آن میپیوندیم و آن را نگه داری میکنیم نوشته شود.
این مقاله فقط برای خبررسانی عمومی است. پژوهشی علمی را خلاصه میکند اما نباید بهگفتن پیشنهادی حرفهای در زیستشناسی، پزشکی یا سیاست اجتماعی برداشت شود. مطالعه مورد او گفت و گو هم چنان نظری است و در بین متخصصان مورد او گفت و گو و جدل است.
دسته بندی مطالب
اخبار کسب وکارها
[ad_2]




